سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
شهر حدیث

فریاد زیر آب
دلم مثل دلت خونه شقایق چشام دریای بارونه شقایق
مثل مردن می مونه دل بریدن ولی دل بستن آسونه شقایق
شقایق درد من یکی دوتا نیست آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رودستاش که حتی یک نفس ازمن جدا نیست
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق
شقایق اینجا من خیلی غریبم آخه اینجا کسی عاشق نمی شه
عزای عشق غصش جنس کوهه دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی تو مردی و پس ازتو عاشقی مرد
توروآخرسراب وعشق وحسرت ته گل خونه های بی کسی برد
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق
دویدیم،دویدیم،دویدیم به شبهای پر از غصه رسیدیم
گره زد سرنوشتامونو تقدیر ولی ما عاقبت از هم بریدیم
شقایق جای تو دشت خدا بود نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی که سالار تموم عاشقایی
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

*********************************

ای بزرگ موندنی، ای طلایه دار روز
سایه گستر روتنه از گذشته تا هنوز

ای صدات صدای نور تو شب پوسیدنی
ای سخاوت غمت بهترین بوسیدنی

اگه شعرم زمزمه توی بازار صداست
تپش قلبم اگه پچ پج شاپرک هاست

تو رو فریاد میزنم ای که معجزه گری
ای که این شب زده رو به سپیده میبری

ای تو یاور بزرگ همه قلبای شکسته
ای تو مرهم عزیز هرچی دست پینه بسته

رو کدوم قله نشستی تو که دنیا زیر پاته
واسه ی دستای خالی لرزش پاک صداته

توی قرن دود و آهن تو رسول گل و نوری
تو عطوفت مسلم تو حقیقت غروری

تو مفسر محبت تو طلایه دار صبحی
فاتح تاریخی من تو خود سردار صبحی

اسم تو اسم شب من به شکوه اسم اعظم
متبرک و عزیزی مثل سجده گاه آدم

*************************

ای به داد من رسیده توروزای خود شکستن
ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من

ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید
تو شبُ از من گرفتی تو منو دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی
برای من که غریبم تو رفیقی جون پناهی

ناجی عاطفه ی من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره که منو دادی نشونم

وقتی شب شب سفر بود توی کوچه های وحشت
وقتی هر سایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت

وقتی هر ثانیه ی شب تپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود

تو با دست مهربونی به تنم مرهم کشیدی
برام از روشنی گتی پرده ی شبُ دریدی

ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخر من
به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من

مقصدت هر جا که باشه هر جای دنیا که باشی
اون ور مرز شقایق پشت لحظه ها که باشی

خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود
تنها دست تورفیق دست بی ریای من بود

************************

وقتی که گل در نمیاد،سواری اینور نمیاد کوه و بیابون چی چیه؟
وقتی که بارون نمیاد،ابر زمستون نمیاد این همه ناودون چی چیه؟
حالا تو دست بی صدا دشنه ی ما شعر و غزل
قصه ی مرگ عاطفه هوای خوب بغل بغل

انگار با هم غریبه ایم،خوبی ما دشمنیه
کاش من و تو میفهمیدیم اومدنی رفتنیه

تقصیر این قصه ها بود،تقصیر این دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن سپیده امروز با ما بود

کسی حرف منو انگار نمیفهمه
مرده زنده،خواب و بیدار نمی فهمه
کسی تنهاییمو از من نمی دزده
درد ما رو در و دیوار نمیفهمه

واسه ی تنهایی خودم دلم میسوزه
قلب امروزی من خالی تر از دیروزه

سقوط من در خودمه ، سقوط ما مثل منه
مرگ روزای بچگی از روز به شب رسیدنه

دشمنیا مصیبته،سقوط ما مصیبته،مرگ صدا مصیبته، مصیبته حقیقته،حقیقته مصیبته


تقصیر این قصه ها بود،تقصیر این دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن سپیده امروز با ما بود
******************************
لالالالا گل زیره بابات دستاش به زنجیره
میگه هرگز نگو دیره که هر روز روز تقدیره

لالالالا گل گندم چی اومد بر سر مردم
میون آتش افتادیم شدیم از روی دنیا گم

لالالالا بد آوردیم،به نام زندگی مردیم
خیانت شکل یاری شد، ز یاران پشت پا خوردیم

لالالالا گل لاله حریم عشق پاماله
سیاهی رنگ هر سفره سر هفتسین هر ساله

به نام عشق و آزادی غم این خلق میخوردند
ولی با دست خود ما را به قربانگاه میبردند
کجایند آن همه دلسوز در این هنگامه ی ماتم
که رفتند و رها کردند من و ما را به حال هم

لالالالا گل مریم شکسته حرمت آدم
شدیم آواره ی عالم چرا تشنه به خون هم

رهایی ریشه ی ما بود همه اندیشه ی ما بود
ولی در آن روی سکه تبر بر ریشه ی ما بود
گل و گلدون و گل خونه شده امروز یه ویرونه
سر فواره ها خونه ببین مردن چه آسونه
***********************
دو زلفونت بود تار ربابم چه میخواهی از این حال خرابم
تو که با مو سر یاری نداری چرا هر نیمه شو آیی به خابم

فلک در قصد آزارم چرایی گلم گر نیستی خارم چرایی
تو که باری زدوشم بر نداری میون بار سر بارم چرایی

تو که نوشم نِی نیشم چرایی تو که یارم نِی تیشم چرایی
تو که مرهم نِی زخم دلم را نمک پاش دل ریشم چرایی

خدایا داد ازین دل داد از این دل به یک دم ما نگشتم شاد از این دل
چو فردا داد خواهم داد خواهد بگویم صدهزاران داد از این دل

دلم دور است و احوالش ندونم کسی خواهد که پیغامش رسونم
خداوندا ز مرگم مهلتی ده که دیداری ز دیدارش رسونم
اگر دردم یکی بودی چه بودی اگر غم اندکی بودی چه بودی
به بالینم حبیبی یا طبیبی از این هر دو یکی بودی چه بودی

ندونم لخت و عریونم که کرده کدوم جلاد بی جونم که کرده
بده خنجر که تا سینه کنم چاک ببینم عشق تو با ما چه کرده

******************
ای پرنده ی مهاجر ای پر از شهوت رفتن
فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو با من

تو رفیق شاپرک ها من تو فکر گلمونم
تو پی عطر گل سرخ من حریص بوی نورم

دنیای تو بی نهایت همه جاش مهمونی نور
دنیای من یه کف دست روی سقف سرد یک کوه

من دارم تو آدمک ها میمیرم تو برام از پریا قصه میگی
من توی پیله ی وحشت می پوسم برام از خنده چرا قصه می گی

کوچه پس کوچه ی خاکی، در و دیوار شکسته
آدمای روستایی با پاهای پینه بسته

پیش تو یه عکس تازست واسه آلبوم قدیمی
یا شنیدن یه قصه است از یه عاشق قدیمی

برای من زندگیمه پر وسوسه پر غم
یا مثل نفس کشیدن پر لذته دمادم

ای پرنده ی مهاجر ای همه شوق پریدن
خستگی یه کوله باره روی رخبت تن من
مثل یک پلنگ زخمی پر وحشته نگاهم
میمیرم اما هنوزم دنبال یه جون پناهم
نباید مثل یه سایه زیر پاها زنده باشم
مثل چتر خورشید باید روی برج دنیا باشم
************************
کفتر کشته پروندن نداره تو خاک و خوناب کشوندن نداره
کفتر کشته پروندن نداره کتاب کهنه که خوندن نداره
داره از تنهایی گریم میگیره توی این شهر دیگه موندن نداره
کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم
مرغ پر بسته که کشتن نداره وقتی کشتی دیگه گفتن نداره
از یه در بچه ی تاریک و سیاه پای پیر و خسته دیدن نداره
اگه تو باغچه فقط یه گل باشه گل اون باغچه که چیدن نداره
هر درختی که یه روزی پیر میشه اونو از ریشه سوزوندن نداره
کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم
فصل مردن واسه من کی میرسه وقت پرواز من از این قفسه
از من دربه در اینجا چی می خوای بگیر این اگر که مقصد نفسه
توی باغچم یه ساقه اطلسی نیست حرفای من مثل حرف کسی نیست
شعر من حرف قشنگ رفتنه حرف قدتا دنیا دنیاست گفتنه
کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم
********************************
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود
بی تو برای شاعری واژه خبر نمی شود بغض دوباره دیدنت از تو به در نمی شود

فکر رسیدن به تو،فکر رسیدن به من از تو به خود رسیده ام این که سفر نمی شود
دلم اگر به دست توست،به نیزه ای نشان شود برای زخم نیزه ات سینه سپر نمی شود

صبوری و تحملم همیشه پشت شیشه ها پنجره جز به بغض تو ابری و تر نمی شود
صبور خوب خانگی،شریک زجه های من خنده ی قصد بودنم زنگ خطر نمی شود

حادثه ی یکی شدن حادثه ای ساده نبود مرد تو جز تو از کسی زیر و زبر نمی شود
به فکر سر سپردنم به اعتماد شانه ات گریه ی بخشایش من که بی ثمر نمی شود

همیشگی ترین من،ناله ی نازنین من بیا که جز به رنگ تو دگر سحر نمی شود

******************************

تو خراب من آلوده مشوغم این پیکر فرسوده مخور
قصه ام بشنو واز یاد ببرقهرمن غصه ی بیهوده مخور
تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهم
تو به هر جا در پناهی من به دنیا بی پناهم
تو طلوع هر امیدی من غروبی نا امیدم
تو سپید و دل سیاهی من سیاه و دل سپیدم
نه قراری نه دیاری که برم رو بگذارد
به چه شوقی به چه ذوقی دگر این ره بسپارم
چه امیدی به سپیدی که به رنگ شب تارم
تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهم
گنه تو بی گناهی بی گنه غرق گناهم
شوق بودن بود تنها اشتباهم
****************************
عاقبت ظلم تو رو یه روز طلافی میکنم اشکامو پاک میکنم با دل طوافی میکنم
میاد اون روزی که تو قهر دلم رو ببینی چشماتو باز بکنی حقیقتو خوب ببینی
میاد اون روزی که من نامه هاتو پاره کنم میاد اون روزی که من غم دلمو چاره کنم
اگه اون روز برسه منم برات ناز میکنم با غم و غصه و دردم تو رو دمساز میکنم
اگه دل تاب بیاره منم به اون روز میرسم روی ابرها میشینم به آسمون ها میرسم
تو میخوای تا میتونی دل منو خون بکنی با رقیبم بشینی منو تو دیونه کنی
اما هر روز خوشی تنگ غروبی هم داره شبای سرد و سیاه صبح سپیدی هم داره
****************************

عشق به شکل پرواز پرنده است
عشق خواب یه آهوی رمنده است
من زائری تشنه زیر باران
عشق چشمه آبی اما کشنده است

من میمیرم از این آب مسموم
اما اون که مرده از عشق تا قیامت هر لحظه زنده است

من میمیرم از این آب مسموم
مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یه پرنده است

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار
دروغ این صدا را به گور قصه ها بسپار
صدا کن اسممو از عمق شب از نقب دیوار

برای زنده بودن دلیل آخرینم باش
من آن من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش
طلوع صادق عصیان من بیداریم باش

عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغازه راه قصه بوده
من راهی شدم نگو که زوده
اون کسی که سر سپرده مثل ما عاشق نبوده
من راهی شدم نگو که زوده
اما اون که عاشقونه جوون سپرده هرگز نمرده
[ پنج شنبه 86/2/27 ] [ 1:36 صبح ] [ رشید جلالی ]
درباره وبلاگ

برچسب‌ها وب
آرشیو مطالب
امکانات وب